خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۱۰۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نور دو چشم کز برم بریده رفته استهیچ نمی رود زدل گرچه زدیده رفته است
۲
پای بدامن کفن زان نکشد شهید عشقکز سر مستی جهان دست کشیده رفته است
۳
کعبه جان کجا برد بار تعلق خسانیافته ره در آن حرم هر که جریده رفته است
۴
هرکه ندیده روی او گر همه کام دیده استعاقبت از جهان چو شد کام ندیده رفته است
صفحهٔ ۱ از ۲