شعر را زندگی کن
خلوتی با اهلی شیرازی

شمارهٔ ۱۰۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چو سوختم از عشق و شستم از جان دستهنوز گریه نمی داردم ز دامان دست
۲
به خاک پای تو ساقی که مردم از حسرتترحمی، که تو داری به آب حیوان دست
۳
بده به تشنه لبان جرعه یی که ساغر بختچنانکه آمدازین دست می رود زان دست
۴
چو گل ز خون دلم دامنت نشان دارددر آستین چه کنی همچو غنچه پنهان دست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth