خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۲۰۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کسی کش بوی آن گل در دماغ استز گلزار بهشت او را فراغ است
۲
مگر آن گل به بستان شد که لالهز شرم عارضش در کنج باغ است
۳
چرا روشن نباشد بزم مستانکه شمع روی یار اینجا چراغ است
۴
ز غم باز آن گل رعنا کرا کشت؟که غرق خون دگر منقار زاغ است
صفحهٔ ۱ از ۲