شعر را زندگی کن
خلوتی با اهلی شیرازی

شمارهٔ ۲۰۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عمرم همه با صوت نی و چنگ بسر رفتوز سیلی عشق آنهمه از گوش بدر رفت
۲
من سوختم از عشق و ترا هیچ خبر نیستوز ناله من در همه آفاق خبر رفت
۳
این سیل سرشک آخرم از ضعف چنان کردکز دیده یکی قطره بصد خون جگر رفت
۴
هش دار که بس مرغ جگر سوخته از آهافروخت چراغ گل و بر باد سحر رفت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth