شعر را زندگی کن
خلوتی با اهلی شیرازی

شمارهٔ ۲۳۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شمع رخسار بتان خانه ز بنیاد بسوختهرکه را چشم برین طایفه افتاد بسوخت
۲
شرر تیشه فرهاد دلیلست بر آنکه دل سنگ هم از حسرت فرهاد بسوخت
۳
مرد عشق آن زن هندوست که در کیش وفازنده چونشمع در آتش شد و آزاد بسوخت
۴
از تف خون دلم خنجر او سرخ شدستیاز سوز جگر من دل فولاد بسوخت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth