شعر را زندگی کن
خلوتی با اهلی شیرازی

شمارهٔ ۲۴۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا گوشه چشمی بمن آن سیم تن انداختخوبان جهان را همه از چشم من انداخت
۲
آن نرگس مستانه چو بر گل نظر افکندخون در جگر لاله خونین کفن انداخت
۳
آزاده برآمد ز غم باد خزان سروزان سایه که او بر سر سرو چمن انداخت
۴
گر تا ابد از کوه دمد لاله عجب نیستزان خون که فلک در جگر کوهکن انداخت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth