شعر را زندگی کن
خلوتی با اهلی شیرازی

شمارهٔ ۲۴۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ذره چون خورشید گردد طالع و لامع خوش استآفتاب بخت من لامع نشد طالع خوش است
۲
میزند تیغ آفتاب من که میرم پیش اوگر شفاعتخواه نبود در میان مانع خوش است
۳
میرسد گاهی بسمع محرمان حالم ولیحال مجنون را اگر لیلی بود سامع خوش است
۴
سایه ام بر سر سگش همچون همامی افکندگر بمشتی استخوان من شود قانع خوش است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth