خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۲۵۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ناخورده می ز نرگس او دل خمار یافتتا چیده یک گل از مژه صد زخم خار یافت
۲
میکرد شمع از آتش دل بی قرار سعیبعد از هزار سعی بکشتن قرار یافت
۳
آنرا چو من رواست که گشت چمن کندکز خار و گل مشام دلش بوی یار یافت
۴
من ذره حقیرم و آن آفتاب حسنهرجا نظر فکند چو من صدهزار یافت
صفحهٔ ۱ از ۲