خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۳۰۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر صد هزار سال وصالت میسر استیالله اگر به یک شب هجران برابرست
۲
بی روی دوست مرگ به از زندگی بودبا درد هجر زهر ز تریاک خوشترست
۳
تا مانده است یک رمق از جان تشنهامگر جرعهای بود لب او روح پرورست
۴
آن دم که مرد تشنه لب از آرزوی آبآبش چه سود دارد اگر آب کوثرست
صفحهٔ ۱ از ۲