خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۳۰۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سرمه ره دردیده زان دارد که خاک پای اوستهرکه را باشد ادب درچشم مردم جای اوست
۲
شاخ گل را با چنان حسنی که از گل حاصل استداغ حسرت بر دلش از قامت رعنای اوست
۳
زان گنهکاری که با قدش بدعوی سروخاستسایه بر خاک خجالت دایم از بالای اوست
۴
آن بهشت حسن کز خوبی قیامت میکندچون توان گفتن که در عالم کسی همتای اوست
صفحهٔ ۱ از ۲