شعر را زندگی کن
خلوتی با اهلی شیرازی

شمارهٔ ۳۴۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مریز بی گنهم خون که جست و جوییقیامتی و سیوالی و گفت و گویی هست
۲
بزیر پای تو صد سر ز آرزو خاک استبیا که در ما سرما نیز آرزویی هست
۳
گمان مبر که به بیداری و جگر خواریمیان ما و سگت فرق جز بمویی هست
۴
بخاک جرعه چه ریزی بروی من میریزز خاک اگر چه کمم آخر آبرویی هست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth