خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۳۵۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرا ز عشق نه عقل و نه دین دنیایی استچه زندگی است که من دارم این چه رسوایی است
۲
حدیث شوق همین بس که سوختم بی توسخن یکی است دگرها عبارت آرایی است
۳
جدا ز یوسف خود تا شدم یقینم شدکه چشم بستن یعقوب عین بینایی است
۴
چو سوختم مبر ای باد خاکم از در دوستکه دشمنم نکند سرزنش که هر جایی است
صفحهٔ ۱ از ۲