شعر را زندگی کن
خلوتی با اهلی شیرازی

شمارهٔ ۳۷۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بی بخت و یارم مرا از مرگ چشم یاری استاین بخت خواب آلوده را خواب اجل بیداری است
۲
خورشید بیمار تو شد رنگش گواهی میدهدافتان و خیزان بر زمین از غایت بیماری است
۳
دوری نباشد گر ز من پهلو تهی سازد سگتکز پهلوی من وز و شب بیچاره در خونخواری است
۴
چشمت خدنگ غمزه را از چپ نمود و راست زدباما هنوز آن عشوه گر در شیوه عیاری است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth