خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۳۷۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تو را صد خوبی و بر هر یکی صد دیده حیرانتمرا یک جان و میخواهم شوم صد بار قربانت
۲
قیامت در صباح حشر باشد وه چه حال است اینکه در هر صبح برخیزد قیامت از گریبانت
۳
به خونخواهی عنانت را که گیرد آفتاب منعجب گر روز محشر هم رسد دستی به دامانت
۴
که باشم من که در سر باشدم سودای وصل توسگ کویم سری دارم فدای پای دربانت
صفحهٔ ۱ از ۲