خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۴۰۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شمعی که ز سوز دل گرمش خبری هستزان است که با عاشق خویشش نظری هست
۲
ناصح چه ملامت کنی ام روی نکو بینجز روی من و روی تو روی دگری هست
۳
گفتی که کباب از جگرت میکنم امشباز چشم بد مست کسی را جگری هست؟
۴
عقل و دل و دین جمله نثار قدمت شدور کار بجان میرسد آنهم قدری هست
صفحهٔ ۱ از ۲