خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۴۲۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چشم ز گریه خانه مردم پر آب کردطوفان اشک من همه عالم خراب کرد
۲
گفتی لب مراست بدلها حق نمکحقا که این نمک جگر من کباب کرد
۳
ز امید می ز لعل تو مردیم در خماربا ما شراب لعل تو کار سراب کرد
۴
وصلت نصیب مردم بیدار شد ز بختمارا بعشوه نرگس مستت بخواب کرد
صفحهٔ ۱ از ۲