شعر را زندگی کن
خلوتی با اهلی شیرازی

شمارهٔ ۴۶۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ایکه رخسارت ز روی لاله آب و رنگ برددامن پاک تو از آیینه دل زنگ برد
۲
کوهکن در کوه جوی شیر اگر بردی چه شدچشم خون افشان من صد جوی خون در سنگ برد
۳
کعبه وصلت بپای سعی من بس دور بودجذبه عشق توام هر لحظه صد فرسنگ برد
۴
او که بود از شیر مردی پارسایی دعویشتا نگه کرد آهوی چشمت دلش از چنگ برد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth