شعر را زندگی کن
خلوتی با اهلی شیرازی

شمارهٔ ۵۳۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بعد مرگم زاغ چون هر پاره جایی افکنددیده ام باشد بکوی دلربایی افکند
۲
چشم آن دارد که لافد با دو چشم آن غزاللیک می ترسم که خود را در بلایی افکند
۳
کی گذارد کبر نیکویی که آن سلطان حسنگوشه چشمی بحال بینوایی افکند
۴
استخوانم عاقبت شاهی شود در عرصه ییسایه گر بر خاک من زینسان همایی افکند
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth