خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۵۴۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زد جامه چاک و سینه صافی چو مه نمودگویی شکافت ابر و مه چارده نمود
۲
چشمش بیک نگاه مرا کشت و زنده کردآن مه قیامتی بمن از یک نگه نمود
۳
ساقی بیا که روی وی از ساغر صبوحچون آفتاب از شفق صبحگه نمود
۴
اول براه کعبه قدم میزدم ز شوقآخر مرا به بتکده آنشوخ ره نمود
صفحهٔ ۱ از ۲