شعر را زندگی کن
خلوتی با اهلی شیرازی

شمارهٔ ۵۴۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چشم زناز یوسفش سوی پدر نمی فتدناز ببین که بر پدر چشم پسر نمی فتد
۲
منتظرم ولی تو کی چشم بچشم من کنیکاین دو ستاره را بهم هیچ نظر نمی فتد
۳
چون تو ز در درآمدی باش که جان فدا کنمزانکه بجان ازین به ام کار دگر نمی فتد
۴
از کف ساقیی چو تو باده مستی این چنینسنگ بود نه آدمی هرکه بسر نمی فتد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth