شعر را زندگی کن
خلوتی با اهلی شیرازی

شمارهٔ ۵۶۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مایه خوبی غم بیچارگان خوردن بودخوبی خورشید هم از ذره پروردن بود
۲
ایکه عاشق میشوی از خون دل خوردن منالعشق ورزیدن بخوبان خون دل خوردن بود
۳
عاشقی هرچند افروزد چراغ دل چو شمعاولش سوز و گداز و آخرش مردن بود
۴
ای خوش آن جنگی که افتد در میان دوستانآخر از صلح و صفاشان دست در گردن بود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth