خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۶۰۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
رخت که پیر و جوان را بیک نظر سوزدچه آتش است ندانم که خشک و تر سوزد
۲
حدیث ناله من کآتشی جگر سوزستترا بگوش نگیرد مرا جگر سوزد
۳
بوصل اگر قدری مرهم دلم کردیبداغ هجر تو جانم صد آنقدر سوزد
۴
دلا چو سوختی از غم دگر چه می ترسیز هستی تو چه باقی است تا دگر نسوزد
صفحهٔ ۱ از ۲