خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۷۰۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کسی از خار خار جان مجنون کی خبر داردمگر هم ناقه لیلی که خاری در جگر دارد
۲
ز زهر چشم او مردم دریغا آب چشم منچه پروردم بخون دل نهالی کاین ثمر دارد
۳
گرفتم ذره خاکم چرا بر من نمی تابدچو با ذرات عالم آفتاب من نظر دارد
۴
نیابم مرهمی از کس همه زخم زبان بینمدلم ریش است و هر کسرا که بینم نیشتر دارد
صفحهٔ ۱ از ۲