شعر را زندگی کن
خلوتی با اهلی شیرازی

شمارهٔ ۷۰۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چه عیب ار خون بگریم چون مرا رندی ز کوی خوددلم خونست ازین درد و نمی‌آرم به روی خود
۲
چو راز خود گشایم با تو چندان گریه زور آردکه یابم صد گره همچو صراحی در گلوی خود
۳
از آن رو اشک حسرت دم‌به‌دم در آستین ریزمکه می‌شویم به آب دیده دست آرزوی خود
۴
گه از رشک و گه از غیرت همی‌سوزم که چون کاکلهم‌آغوشت نمی‌یابم تن کمتر ز موی خود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth