شعر را زندگی کن
خلوتی با اهلی شیرازی

شمارهٔ ۷۳۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گرچه از عشق بتان صبر و دل و هوشم شدباز عاشق شدم آن جمله فراموشم شد
۲
هیچ سروی نگرفتم به بر از یاد قدشکه نه در خون دل آغشته در آغوشم شد
۳
چاک دامان قبا بر زده از من چو گذشتچاکها در دل از آن سرو قبا پوشم شد
۴
دوش ساقی بیکی جرعه که در کارم کردسبحه رفت از کف و سجاده هم از دوشم شد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth