خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۷۷۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دی نظر دیده بر آن نعل سم توسن کردصیقلی دید که آیینه جان روشن کرد
۲
دوست شد یارم و یاران بمن اغیار شدنددوست بنگر که همه خلق جهان دشمن کرد
۳
این نه آن بود که شد همسخنم وقت وداعجان من بود که میرفت و سخن با من کرد
۴
خار در دیده من باد بجای مژه امگر دلم بی رخ او چشم سوی گلشن کرد
صفحهٔ ۱ از ۲