شعر را زندگی کن
خلوتی با اهلی شیرازی

شمارهٔ ۸۴۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
در دل آمد یار و گشت از دیده غمدیده دوربیش از آن نزدیک شد در دل که گشت از دیده دور
۲
من به بویی زنده ام جانی ندارم دور ازومدتی دیرست کز من جان من گردیده دور
۳
گر کشد آن مه مرا دستش مگیر ای همنفسمردنم بهتر که یار از من شود رنجیده دور
۴
مستم و شوریده و سرگرم آغوش توامای پری گر عاقلی باش از من شوریده دور
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth