خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۸۹۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نشد از زخم تیر آهو گریزان روز نخجیرشاز آنشد تا کسی بیرون نیارد از درون تیرش
۲
هر آن عاشق که شد آشفته زنجیر موی توبجز پیش تو نتوان داشتن جایی بزنجیرش
۳
به خوابم دوش میخواندی میان لاله زار گلمرا در خاک و خون خواهد نشاند امشب بتعبیرش
۴
الا ای مهربان تدبیر کار اشک ریزان کنکه آب از سر گذشت و ما نمیدانیم تدبیرش
صفحهٔ ۱ از ۲