شعر را زندگی کن
خلوتی با اهلی شیرازی

شمارهٔ ۹۰۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چو وقت گریه کردن رو نهم بر سوی دیوارششوم بهوش و باز آیم بهوش از بوی دیوارش
۲
چون مراغ بسملم گر افکند از کوی خود بیرونطپم در خاک و خون چندان که افتم سوی دیوارش
۳
چون افتاده بیمارم که همچون صورت بیجاننشستن نیستم قوت مگر پهلوی دیوارش
۴
نوشتم بر در و دیوار محنت خانه غم چندانکه از مشق جنون من سیه شد روی دیوارش
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth