خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۹۰۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از حسرت آن لب که نبخشد شکر خویشطوطی زده منقار بخون جگر خویش
۲
من چون نخورم خون ز جگر گوشه مردمیعقوب شنیدی که چه دید از پسر خویش
۳
در خاک اگر افکنی از عرش غمم نیستزنهار مینداز مرا از نظر خویش
۴
آن گمشده ام من که ندارم خبر از خودکو واقف حالی که بپرسم خبر خویش
صفحهٔ ۱ از ۲