شعر را زندگی کن
خلوتی با اهلی شیرازی

شمارهٔ ۹۰۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای اجل مهلت من ده که ببوسم دهنشدشمنم نیز مکُش تا بکُشد رشگ منش
۲
چون شکایت کنم از دوست که خون ریخت مراهرکه شد کشته ز معشوق نباشد سخنش
۳
دهنش گفت که دردت کنم از بوسه دواجای آنست که صد بوسه زنم بر دهنش
۴
مبتلای قفس تن نشدی طوطیِ جانگر نبودی هوسِ آن لب شکّر شکنش
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth