شعر را زندگی کن
خلوتی با اهلی شیرازی

شمارهٔ ۹۰۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نمیخواهد که دست کس رسد بر طاق ابرویشبود پیوسته آن ابرو بلند از تندی خویش
۲
چنین در خاک و خون افتاده ام مگذرا ای همدمکه میترسم بخون من کشد تهمت سگ کویش
۳
پی تسکین دل خواهم نشینم پهلویش لیکندلم افزون طپد هرگه رسد پهلو به پهلویش
۴
همان بهتر که لب بندم زآه گرم پیش اومبادا در عرق افتد زآه من گل رویش
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth