خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۹۴۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بزخم تیر تو جان رفت و خاک تن شد گلهنوز لذت تیرت نمیرود از دل
۲
دلا ز مشکل غم کار بر خود آسان کنکه مردنت بود آسان و زندگی مشکل
۳
چه جای خار که گل گر فتد شود خارتز هرچه دامن همت نگیردت بگسل
۴
به ذره یی چو تو خورشید صد نظر داردتا غافل از وی و مشغول خود زهی غافل
صفحهٔ ۱ از ۲