خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۹۸۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
می ده که بی غبار غمی از جهان رومآلوده دل مباد کزین خاکدان روم
۲
خلق جهان بگریه من خنده گر زنندطوفان شود ز گریه گهی کز جهان روم
۳
تا زنده ام چو شمع ندانند قدر منقدر من آنگه است که من از میان روم
۴
تا دل ز من ربود سگ آستان اوهرگز دلم نداد کز آن آستان روم
صفحهٔ ۱ از ۲