شعر را زندگی کن
خلوتی با اهلی شیرازی

شمارهٔ ۹۹۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
من لاف تقوی تا بکی در خرمن طاعت زنمکو برق آتش سوز من کاتش زند در خرمنم
۲
آواره چون مجنون شدم نگرفت کرد امن مرابرخار صحرا گه گهی ماری بگیرد دامنم
۳
دستم مگیرایهمنفس کز گلخنم آری برونبگذار کز دیوانگی گلشن نماید گلخنم
۴
دست محبت میزند بر دامنم میخی دگرهر گه که خواهم از زمین دامان خود را برزنم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth