شعر را زندگی کن
خلوتی با اهلی شیرازی

شمارهٔ ۱۰۰۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
در سجود آستانت از سفر باز آمدیمگر بپا رفتیم از کویت بسر باز آمدیم
۲
چو مگس هر چند مارا راندی از خوان وصالما اسیران بلا کش بیشتر باز آمدیم
۳
ریختیم از دیده خون تا ره بکویت یافتیمعاقبت سویت بصد خون جگر باز آمدیم
۴
بس شب هجران سبر کردیم تا صبح وصالدر گلستان تو چون مرغ سحر باز آمدیم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth