خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۱۰۰۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سنگ جفا بقصد دل زار خستهاممفکن که من ز طالع خود دلشکستهام
۲
خونابه گر شدست سرشگم عجب مدارداغ درون خویش بآن آب شستهام
۳
ای مرغ نامهبر، ز گزند ایمنی که منتعویذ چشم زخم ببال تو بستهام
۴
من چون روم ز کوی تو کز چشم خونفشانخونم گرفته دامن و در خون نشستهام
صفحهٔ ۱ از ۲