خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۱۰۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سوختم چندانکه سر زد شعله از پیراهنمآتش من بین مدار ایدوست دست از دامنم
۲
بنده دلجویی مهر توام کز من ز عشقگرچه میرنجد نمیخواهد کزو دل برکنم
۳
بد گمان با من مشو کز دفع تهمت پیش غیربا حریفان دگر لاف محبت میزنم
۴
با وجود عشق پنهان گه گهی بی اختیارمیکشم آهی و خلقی در گمان می افکنم
صفحهٔ ۱ از ۲