خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۱۰۵۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ندارم چاره یی جانا که با لعلت در آمیزممگر آن کز سر جان چون خط سبز تو برخیزم
۲
پی نظاره تا باری سر از روزن برون آریچه در پایت کشم گر هم بدامانت در آویزم
۳
از آن تنگ شکر لعلت نبخشد ذره یی هرگزاگر خون جگر گریم وگر صد آب رو ریزم
۴
به نومیدی خود سازم نگیرم دامنت درمی...یزم
صفحهٔ ۱ از ۲