خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۱۱۹۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
درد از طبیب گرچه نهفتن نمی تواندرد دلی مراست که گفتن نمی توان
۲
خواهم شکفته رو زیم از غم چو گل ولیهرگز بزهر خنده شکفتن نمی توان
۳
خواب صبوح اگرچه بیوسف رخان خوشستغافل ز گرگ حادثه خفتن نمی توان
۴
هر در که هست سفته ز الماس همت استوصل تو گوهریست که سفتن نمی توان
صفحهٔ ۱ از ۲