خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۱۲۰۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تن را بسوز و جانرا با دوست همنشین کناحرام کعبه جان گر میکنی چنین کن
۲
از زخم ناوک غم شد سینه رخنه رخنهگر حال دل ندانی آن را قیاس این کن
۳
جادو وشان بیدین در بند دستبردندبهر خدا که دستی بیرون از آستین کن
۴
دارم گمان که لعلت جانبخش چونمسیح استبگشا لب و گمانم یکبارگی یقین کن
صفحهٔ ۱ از ۲