خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۱۳۵۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کاشکی فرق سرم فرش سرایت بودیتا شب و روز رخم در کف پایت بودی
۲
لذت زخم تو از راحت مرهم بیش استکاش بر من همه دم زخم جفایت بودی
۳
کاش جان بلبل باغ تو شدی تا همه وقتدر تماشای رخ روح فزایت بودی
۴
ای پریرخ مه نو ابروی شوخ تو ندیدورنه دیوانه و انگشت نمایت بودی
صفحهٔ ۱ از ۲