شعر را زندگی کن
خلوتی با غالب دهلوی

شمارهٔ ۴۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به شغل انتظار مهوشان در خلوت شب‌هاسر تار نظر شد رشته تسبیح کوکب‌ها
۲
به روی برگ گل تا قطره شبنم نپنداریبهار از حسرت فرصت به دندان می‌گزد لب‌ها
۳
به خلوتخانه کام «نهنگ لا» زدم خود راستوه آمد دل از هنگامه غوغای مطلب‌ها
۴
کند گر فکر تعمیر خرابی‌های ما گردوننیاید خشت مثل استخوان بیرون ز قالب‌ها
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth