خلوتی با غالب دهلوی
شمارهٔ ۴۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
پس از عمری که فرسودم به مشق پارساییهاگدا گفت و به من تن درنداد از خودنماییها
۲
فغان زان بلهوس برکش محبت پیشه کش کز منرباید حرف و آموزد به دشمن آشناییها
۳
بت مشکلپسند از ابتذال شیوه میرنجدبگوییدش که از عمرست آخر بیوفاییها
۴
نشد روزی که سازم طره اجزای گریبان رابه دستم چاکها چون شانه ماند از نارساییها
صفحهٔ ۱ از ۳