خلوتی با غالب دهلوی
شمارهٔ ۵۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اندوده به داغی دو سه پر کاله فرو ریختچون برگ شقایق جگر از ناله فرو ریخت
۲
آتشکده خوی تو نازم که ز طرفشرفتم شرر و داغ گل و لاله فرو ریخت
۳
بر ساده دلانت به وفا جلوه همی دادبیداد تو آب از رخ دلاله فرو ریخت
۴
گفتم ز که پرسم خبر عمر گذشته؟ساقی به قدح باده ده ساله فرو ریخت
صفحهٔ ۱ از ۳