شعر را زندگی کن
خلوتی با غالب دهلوی

شمارهٔ ۵۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نگه به چشم نهان و ز جبهه چین پیداستشگرفی تو ز انداز مهر و کین پیداست
۲
نظاره عرض جمالت ز نوبهار گرفتشکوه صاحب خرمن ز خوشه چین پیداست
۳
رسید تیغ توام بر سر و ز سینه گذشتزهی شکفتگی دل که از جبین پیداست
۴
به جرم دیده خونبار کشته ای ما راترا ز دامن و ما را ز آستین پیداست
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth