خلوتی با غالب دهلوی
شمارهٔ ۶۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر بار نیست سایه خود از بید بوده استباری بگو که از تو چه امید بوده است؟
۲
شادم ز درد دل که به مغز شکیب ریختنومیدیی که راحت جاوید بوده است
۳
ظالم هم از نهاد خود آزار می کشدبر فرق اره اره تشدید بوده است
۴
شبها کند ز روی تو دریوزه ضیامه کاسه گدایی خورشید بوده است
صفحهٔ ۱ از ۳