خلوتی با غالب دهلوی
شمارهٔ ۶۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
امشب آتشینرویی گرم ژندخوانیهاستکز لبش نوا هر دم در شررفشانیهاست
۲
تا در آب افتاده عکس قد دلجویشچشمه همچو آیینه فارغ از روانیهاست
۳
در کشاکش ضعفم نگسلد روان از تناین که من نمیمیرم هم ز ناتوانیهاست
۴
از خمیدن پشتم روی بر قفا باشدتا چهها درین پیری حسرت جوانیهاست
صفحهٔ ۱ از ۳