خلوتی با غالب دهلوی
شمارهٔ ۱۰۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خواست کز ما رنجد و تقریب رنجیدن نداشتجرم غیر از دوست پرسیدم و پرسیدن نداشت
۲
آمد و از تنگی جا جبهه پرچین کرد و رفتبر خود از ذوق قدوم دوست بالیدن نداشت
۳
شد فگار از نازکی چندان که رفتارش نماندنازنین پایش به کوی غیر بوسیدن نداشت
۴
گل فراوان بود و می پر زور دوشم بر بساطخود به خود پیمانه می گردید و گردیدن نداشت
صفحهٔ ۱ از ۳