خلوتی با غالب دهلوی
شمارهٔ ۱۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بی دل نشد ار دل به بت غالیه مو دادگویی مگر آن دل که ز من برد به او داد
۲
سخته ست دل غیر وگر از ننگ نگوییبرگشتن مژگان تو گوید که چه رو داد
۳
شایسته همین ما و تو بودیم که تقدیرما را سخن نغز و ترا روی نکو داد
۴
ساقی دگرم بود به میخانه ز مسجدمی یک دو قدح بود و فریبم به سبو داد
صفحهٔ ۱ از ۳